شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما
سلام به جوجه های شیطون مامان و بابا(21 مرداد 91)
ثمین گلی :سه شنبه ی هفته پیش که عمه نرگس بودن،همکارهای بابا رو دعوت کردیم.من تو اشپزخونه داشتم تدارک شام میدیدم،شما هم با عمه داخل اتاق بودین که یهوئی انگار صدای در شنیده باشی،بدو بدو اومدی تو سالن و داد زدی:"ردا ردا ؟ "بعد از اونور اوپن با نگاه پرسشگرانه میپرسی:"مامائی،ردا اوومد؟ ".gif)
وای که اون لحظه میخواستم قورتت بدم.وقتی دیدی که من کلی ذوق کردم هی تکرار میکردی.منم بهت میگفتم :نه بابا نیومده.بابا رفته؟ و تو خندیدی و گفتی :اداره ،قند و (چائی رو من میگم)و شمادر ادامه میگی :"بیاره".نزدیکهای افطار،حواسم نبود یه سیب زمینی گذاشتم دهنم!یهو یادم افتاد که روزه ام،بدو رفتم تا دهنم رو بشورم.با سر و صدای من دو تائی دویدین دنبالم و برگشتی بهم میگی :"مامائی،دی دُد ؟ "یعنی :چی شد".gif)
دیگه شروع کردی دو کلمه ای ها رو میگی مثل:توپ بازی،تاب بازی:هُ هُره(سرسره) ،پرژن توون(یه شبکه ی کارتونیه که دو تائی عاشقشین)
چند روزیه که به رضا میگی: "بابا ردا " و به ثنا میگی: " آجی تنا " بعضی وقتها هم "آجی ننا"




اینم عکس مهندس خونه که میخواد جای مامانشو بگیره.جدیدا میاد میشینه رو صندلی و بیشتر وقتها هم چشممون رو که دور میبینه تشریف میبرن روی میز!دیگه نمیدونیم چیزامون رو کجا بذاریم که دست خانومی بهشون نرسه.فکر کنم باید سر یخچال رو خالی کنم.gif)


اینم اولین باری که بالاخره عینک رو درست روی چشمهاش گذاشت و خودش کلی ذوق میکرد




شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما
