ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما

1391/5/22 23:17
نویسنده : مامانی
1,514 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به جوجه های شیطون مامان و بابا(21 مرداد 91)

ثمین گلی :سه شنبه ی هفته پیش که عمه نرگس بودن،همکارهای بابا رو دعوت کردیم.من تو اشپزخونه داشتم تدارک شام میدیدم،شما هم با عمه داخل اتاق بودین که یهوئی انگار صدای در شنیده باشی،بدو بدو اومدی تو سالن و داد زدی:"ردا   ردا ؟ "بعد از اونور اوپن با نگاه پرسشگرانه میپرسی:"مامائی،ردا اوومد؟ "niniweblog.com

وای که اون لحظه میخواستم قورتت بدم.وقتی دیدی که من کلی ذوق کردم هی تکرار میکردی.منم بهت میگفتم :نه بابا نیومده.بابا رفته؟ و تو خندیدی و گفتی :اداره ،قند و (چائی رو من میگم)و شمادر ادامه میگی :"بیاره".نزدیکهای افطار،حواسم نبود یه سیب زمینی گذاشتم دهنم!یهو یادم افتاد که روزه ام،بدو رفتم تا دهنم رو بشورم.با سر و صدای من دو تائی دویدین دنبالم و برگشتی بهم میگی :"مامائی،دی دُد ؟ "یعنی :چی شد"niniweblog.com

دیگه شروع کردی دو کلمه ای ها رو میگی مثل:توپ بازی،تاب بازی:هُ هُره(سرسره) ،پرژن توون(یه شبکه ی کارتونیه که دو تائی عاشقشین)

چند روزیه که به رضا میگی: "بابا ردا " و به ثنا میگی: " آجی تنا " بعضی وقتها هم "آجی ننا"

اینم عکس مهندس خونه که میخواد جای مامانشو بگیره.جدیدا میاد میشینه رو صندلی و بیشتر وقتها هم چشممون رو که دور میبینه تشریف میبرن روی میز!دیگه نمیدونیم چیزامون رو کجا بذاریم که دست خانومی بهشون نرسه.فکر کنم باید سر یخچال رو خالی کنمniniweblog.com

اینم اولین باری که بالاخره عینک رو درست روی چشمهاش گذاشت و خودش کلی ذوق میکرد

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (15)

مامان محمد و ساقی
22 مرداد 91 23:34
سلام.خیلی قشنگ و دوست داشتنیه.
خاله مهتــ♥ـــاب
23 مرداد 91 7:55
وای که این دخمله شیطون ما چقده باباییه
مامانی بهضی وقتهاحسود میشی یا نه راستشو بگو



اره واله خیلی بابائیه.
نه اتفاقا من خیلی هم ذوق موکونم
مامان اسرا واسما
23 مرداد 91 17:12
چه ناز ودوست داشتنیه این فسقلی


میسی خاله
عشق وتنهایی
23 مرداد 91 19:42
سلامممممم خیلی قشنگه


ممنونم
راضیه دختر عموی مامانی
23 مرداد 91 22:45
ای وروجک. ناز شدی حسابی



راضیه دختر عموی مامانی
24 مرداد 91 15:45
خوش به حالت یادت میره روزه ای
ما که هر چی سعی کردیم تو این ماه رمضون یادمون نرفت روزه ایم بریم یه چیزی بخوریم


تازه یه بار هم همون روز اول ماه رمضون بلند شدم و آب خوردم،بعد یادم افتاد روزه ام
❤مامان رامیلا کوچولو❤
24 مرداد 91 19:34
. . ¸,’ ¸,. . ¸ `-,”~-~’,¸,.¹-~-._¸,.سلام . . . . ) . ‘”¨ . .):. .`-,;:.`,’;;‘¸,.¹¯¸¸,.- . . .,-’ , , , , ,-‘;:.. . .`-¸;:.`,’--~’`,¯-.,¸_, . . (. ,•¸,-~’¨|;;;::.. .. . “-,;:/,`,-~-~¬¯. . . . . . .¸,..,¸ . . . . .¸,.-~--.¸_ . . . ¨`” . . . .|;;;:::.. . .. . ¯¯`*¬~---~~¬¬”``~-,;:;;`”~--~”:;;::,-“’’``¯¨` . . . . . . . . . \;;;::… . … , زود بيا آپمو ببين .... ¨`-,;;:;;::;;::;:;:`¬~-.¸ '``````````````/;;;:;::… ,, ..:;, :… ,, .. :;,:;,. . ., ¸ . . . .`,;;:;:::;:;:;;-~”`¨ , . . . . . . . .|;;::;:... .:; .:;;¸ . . ,, ..:;,, .. :. . ..:’ .. . . |;;::;;:;:;;”-~¬~-.,¸.-~’ . . . . . . . . . \;;::.. . `` .:;;;, . . . ,, ..:;, :… ,, .. :. . . . ,’`”~-,;;:;:;;.¸.,~--“`¨ . . . . . .¸.-~¬”`,-‘;:. . ..:;;::... .. .. . .. ... ..:;;. . . . .,’ . . . .`”*”`¯ . . . . . l’:,~-¬`;;:¸.-~¬”```”¬~--~¬, ..:;;¸-‘¨¯`\;:.. ./ . … . . |`|/`”,-‘¯ . . . . . . . . . . . . .`,.::;;\ . . . `,;:.\ . . . . . .l,/`/,.¸ . .با اين اسب بيا . . . . ).::;;\ . . . .`¸;:`, . . . . . ./ (-.¸ ) . که زودتر برسي ..-“.:,-“’ . . . . . \;:./
مامان اميرحسين
25 مرداد 91 8:58
ههههه چه شيرين زبوني ميكنه چه فرشته خوشگلي شده ثمين كوچولو


ممنونم
فهیمه
25 مرداد 91 10:09
خ داریا
راستی عکس اول ماه شده


ممنونم باشه...
مامان آرشیدا کوچولو
25 مرداد 91 13:33
مامانی فرشته های مهجبینت رو جای من ببوس
یکی ثنا که مثل ماه شده
یکی ثمین که مثل خورشید میدرخشه


قربون شما
مامان رومینا
25 مرداد 91 17:23
ااای جااان چه خوشگل اسم باباشو صدا میکنه.بخودت چی میگه مامانی؟؟چقدرم این عینکه بهش میاد


به من میگه مامائی
زهره (دختر عمه ِ مامانی )
25 مرداد 91 18:34
سلام مرضیه جون ..این عکس ثمین خیلی گوگولی شده
گذاشتمش رو فیس بوکم مردم براش غش و ضعف میرن ؛ دلم تنگ شده براتون


سلااااااااااااام عسیسم.یه دونه وان یکاد هم گوشه ی عکسه میچسبوندی.ملت بچه مو چشم نزنن


ما هم دلمون تنگیده
دختر دایی
26 مرداد 91 15:32
سلام خانم گرفتارحالت چطوره؟وای این شیطون بلاها رونیگاکن که چه دلبری واسه مامان میکنن ازطرف من بوسشون کن


سلام اعظم جون.خوبیم.خدا رو شکر.
قربونت برم.باشه
عمه نرگس
26 مرداد 91 16:56
قربون شیرین زبونیات دلم تنگ شده براتون


میسی عمه جون.دیگه دل تنگیها داره تموم میشه
مامان سویل
27 مرداد 91 19:27
چه دخترای نازی خدا حفظشون کنه


متشکرم